
صبح روز ۳ شنبه ۸ اردیبهشت لابی هتل جوهره العاصمه

بازم ۳شنبه ۸ اردیبهشت جلوی هتل

چهارشنبه ۹ اردیبهشت٬ لابی هتل

چهارشنبه ۹ اردیبهشت٬ روی تخت اتاق ۹۳۴ هتل
پنج شنبه ۱۰ اردیبهشت٬تو اتاق با کلاهی که بابا برای یادگاری گرفته بود.

جمعه ۱۱ اردیبهشت٬ تو اتوبوس برای رفتن به زیارت دوره کنار مهدی ( به هیچ طریقی راضی نمیشد لباسشو عوض کنم٬ میگفت این خنکه خوبه)

جمعه ۱۱ اردیبهشت٬ کنار مزار شهدای احد و حضرت حمزه

جمعه ۱۱ اردیبهشت٬ بغل بابایی ٬ مسجد ذوقبلتین

مهدیس٬ مهرآسا و پرنیان کنار حاج آقا کلانتری مدیر مهربون و صبور کاروان

جمعه ۱۱ اردیبهشت٬ جلوی مسجد قبا

شنبه ۱۲ اردیبهشت٬ خیابون روبروی مسجدالنبی

شنبه ۱۲ اردیبهشت ٬ حیاط مسجدالنبی٬ ساعت ۱۰ صبح تو اوج گرما

شنبه ۱۲ اردیبهشت٬ حیاط مسجدالنبی٬ قربون این لپهای از گرما گل انداخته ات بشم مامانی
شنبه ۱۲ اردیبهشت٬ حیاط مسجدالنبی٬ کول بابایی

شنبه ۱۲ اردیبهشت٬ مرکز خرید سنتر پوینت مدینه

دوشنبه ۱۴ اردیبهشت٬ صبح بعد از انجام اعمال عمره٬ دخترم از خستگی با لباسهای احرامش( به قول خودش لباسهای مکه ای) غش کرده٬ هتل کریستالات الاصیل٬ اتاق ۲۳۱۸

دوشنبه ۱۴ اردیبهشت٬ زمان نماز ظهر٬ از سمت صفا و مروه

دوشنبه ۱۴اردیبهشت٬سمت صفا و مروه با عینک بابایی که آخرشم گم شد
سه شنبه ۱۵ اردیبهشت بعد از نماز مغرب ٬ طبقه دوم مسجدالحرام

سه شنبه٬ ۱۵ اردیبهشت

سه شنبه ۱۵ اردیبهشت٬ با دوستش حنانه

چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت٬ لابی هتل کریستالات٬ قبل از زیارت دوره

پنج شنبه ۱۷ اردیبهشت٬ کنار حاج آقا پویا روحانی کاروان٬ با عروسکی که حاج آقا بهش هدیه داده

پنج شنبه ۱۷ اردیبهشت تو جلسه مهر آسا رو بغل کرده بود و باهاش بازی می کرد

شنبه ۱۹ اردیبهشت٬ پارک جلوی هتل

شنبه ۱۹ اردیبهشت پارک خیابون عزیزیه

شنبه ۱۹ اردیبهشت ساعت ۱۲ شب٬ فرودگاه جده
سه شنبه ۲۲ اردیبهشت خونه خودمون با بالها و چوب و تل فرشته مهربون که مامان براش از مشهد آورده بود

سه شنبه ۲۹ اردیبهشت٬ آماده برای رفتن به مهد تو حیاط

قربون دختر نازم بشم

هدیه مامانی مقدس برای تولد مهدیس٬ انداختیمش کف اتاق کار
مامانی دستت درد نکنه خیلی قشنگه

هدیه خاله سمیرا برای تولد مهدیس٬ خاله دست شما و عمو حسن هم درد نکنه خیلی قشنگه

هدیه بابایی به مهدیس

هدیه مامان به مهدیس
نظرات تو پست پایین